سه‌شنبه ۲۸ آوریل ۲۰۰۹

مُسکن و عامل آرامش‌بخش

کارل مارکس مذهب را عامل تسلی انسان و توجیه چنین جهانی می‌دانست!
انسان به مذهب نیاز دارد تا حیات ناخوشایند را برای او تحمل‌پذیر سازد!

با این حال، مذهب دل‌پذیرترین وجه دنیای نامطلوب و ظالمانه است. به گفته مارکس: «درد و رنج مذهبی، در عین حال جلوه درد و رنج و اعتراضی بر ضد درد و رنج واقعی است. مذهب آه و ناله خلق ستم‌دیده است، قلب دنیایی بی‌قلب و روح وضعیتی بی‌روح است. مذهب افیون مردمان است.»

یعنی: مذهب عاملی آرامش‌بخش و مُسکن در جهانی پردرد و رنج است. منظور مارکس از درد و رنج و اعتراضی بر ضد درد و رنج واقعی، این است که مذهب به‌عنوان اعتراض به درد و رنج، بی‌اثر است! زیرا توجه انسان را از این جهان به جهانی دیگر معطوف می‌کند! و به انسان می‌آموزد که درد و رنج این جهان را در مقابل پاداش‌های اُخروی بپذیرد!

هر چه جهان بی‌روح‌تر و دردمندتر شود، مذهب، روحانی‌تر و علوی‌تر می‌شود! روح انسان را به جهانی دیگر حوالت می‌دهد. لذت مذهبی تنها لذت روحی ممکن است و در مقابل آلام دنیای واقعی مُسکنی بی‌نظیر است.

مارکس جامعه را عامل فرافکنی می‌دانست و ریشه این فرافکنی را در وضعیت اجتماعی و سیاسی جستجو می‌کرد. به گفته مارکس، مذهب خودآگاهی و خوداحساسی انسانی است که یا خود را بازنیافته و یا خود را دوباره گم کرده است. دولت و جامعه، مذهب را که آگاهی جهانی معکوس است را ایجاد می‌کنند و در انسان مذهب را که آگاهی تحریف شده انسان به خویش است، به‌وجود می‌آورند.




نکن ناله و فریاد نکن! درد و رنج را تحمل بکن!


زیرنویس:

متن بالا از کتاب جامعه‌شناسی سیاسی (نشر نی) در وبلاگ نقل‌قول‌ها و نکته‌ها و تصویر در یادداشت‌های روزانه با دوستان منتشر شده بودند.

0 نظرات:

ارسال يک نظر