سه‌شنبه ۲۸ آوریل ۲۰۰۹

مُسکن و عامل آرامش‌بخش

کارل مارکس مذهب را عامل تسلی انسان و توجیه چنین جهانی می‌دانست!
انسان به مذهب نیاز دارد تا حیات ناخوشایند را برای او تحمل‌پذیر سازد!

با این حال، مذهب دل‌پذیرترین وجه دنیای نامطلوب و ظالمانه است. به گفته مارکس: «درد و رنج مذهبی، در عین حال جلوه درد و رنج و اعتراضی بر ضد درد و رنج واقعی است. مذهب آه و ناله خلق ستم‌دیده است، قلب دنیایی بی‌قلب و روح وضعیتی بی‌روح است. مذهب افیون مردمان است.»

یعنی: مذهب عاملی آرامش‌بخش و مُسکن در جهانی پردرد و رنج است. منظور مارکس از درد و رنج و اعتراضی بر ضد درد و رنج واقعی، این است که مذهب به‌عنوان اعتراض به درد و رنج، بی‌اثر است! زیرا توجه انسان را از این جهان به جهانی دیگر معطوف می‌کند! و به انسان می‌آموزد که درد و رنج این جهان را در مقابل پاداش‌های اُخروی بپذیرد!

هر چه جهان بی‌روح‌تر و دردمندتر شود، مذهب، روحانی‌تر و علوی‌تر می‌شود! روح انسان را به جهانی دیگر حوالت می‌دهد. لذت مذهبی تنها لذت روحی ممکن است و در مقابل آلام دنیای واقعی مُسکنی بی‌نظیر است.

مارکس جامعه را عامل فرافکنی می‌دانست و ریشه این فرافکنی را در وضعیت اجتماعی و سیاسی جستجو می‌کرد. به گفته مارکس، مذهب خودآگاهی و خوداحساسی انسانی است که یا خود را بازنیافته و یا خود را دوباره گم کرده است. دولت و جامعه، مذهب را که آگاهی جهانی معکوس است را ایجاد می‌کنند و در انسان مذهب را که آگاهی تحریف شده انسان به خویش است، به‌وجود می‌آورند.




نکن ناله و فریاد نکن! درد و رنج را تحمل بکن!


زیرنویس:

متن بالا از کتاب جامعه‌شناسی سیاسی (نشر نی) در وبلاگ نقل‌قول‌ها و نکته‌ها و تصویر در یادداشت‌های روزانه با دوستان منتشر شده بودند.

جمعه ۱۰ آوریل ۲۰۰۹

هدیه ، ارمغان ، رفاه بیشتر

زمانی که خط‌های تهران‌پارس تا آزادی حذف شد و خط BRT جای آن را گرفت، پشت اتوبوس‌های آن خط و در ایستگاه شروع نوشته شده بود: " هدیه‌ای (!) از شهردار محترم ، به مردم شریف و لایق ِ خدمت (!) تهران "؟

البته شاید از " قدر شناس " هم استفاده کرده بودند! و هم‌چنان اعلام می‌شود که


رفاه بیشتر (!) با brt برای شهروندان سزاوار خدمت (!)
ارمغان (!) brt برای شهروندان فهیم (!) تهرانی


زیرنویس:

مسوولین وظیفه‌ای ندارند! تنها گه گاه از روی شرافت‌شان هدیه‌ای بهمان می‌دهنم! سعی کنیم که قدرشناس و لایق ِ خدمت بودن‌ما رو نشون بدیم تا شاید اشخاص محترم باز هدیه‌ای بهمان دادند!

شنبه ۲۸ مارس ۲۰۰۹

فاصله شما تا تصاحب زن

آيا سرنوشت زن را ساختار بدنش تعيين مي كند؟ آيا تناسبی میان رابطه‌ى قدرت بين زن و مرد در آميزش جنسى و رابطه‌ى قدرت آنان در اجتماع برقرار است؟ چرا مجلات ویژه زنان در عوض آگاه‌سازی از حقوق برابر، به آموزش زیبایی مي پردازند؟

دویچه‌وله در گزارشی شرح می‌دهد كه ریشه‌ی تفاوت زن و مرد تربیت است! این سنت و نظام حاکم است که « اعتماد به نفس را از دختربچه‌ها می‌گیرد و آنان را نامطمئن می‌کند. جامعه تمام تلاش خود را در قبولاندن ضعف دختران نسبت به پسران انجام می‌دهد و امکان رشد وبالیدن دختران و پسران جوان را تنها به دلیل جنسیت‌شان از آنان می‌گیرد.»

با دقت به فیلم‌ها و تبلیغات نگاه کنید: « دختربچه‌ای که هم جنس خود را در برنامه‌‌های تلویزیونی تنها در حال بازی کردن با عروسک یا راندن کالسکه می‌بیند، از همان بچگی ناآگاهانه نقشی را که جامعه برای او در نظر گرفته، می‌پذیرد. تزریق مدل‌های مشخص رفتاری به دو جنس از همان دوران کودکی آغاز می‌شود و در آنها تثبیت می‌شود. »


زن آرمانی ، زن دلخواه : « زن خدمت‌کار ، زن خانه‌دار ،
زن محبوس ، زن فـرودسـت ، زن دور از جامعه ، ... »


زیرنویس:

– به دو نوشته ی زنان از دید نیچه و زنان از دید هیتلر نيز دقت كنيد.

پنجشنبه ۲۶ مارس ۲۰۰۹

از مزيت‌های اصلاح الگو ی مصرف

چند میلیون پوستر تبلیغی با ابعاد مختلف و طرح‌های گوناگون در سراسر شهر نصب شده که عنوان کند " سال 1388 سال اصلاح الگو ی مصرف "



« سال 1388 : كاهش رسمی برخورداری از منابع اجتماعی »


زیرنویس:

– با حذف یارانه‌ها (سوبسيد) ، دهه 1380 دشوار و هم‌راه بامشكلات زيادی پايان خواهد يافت. با وخامت اوضاع اقتصادی ، دهه 1390 هم‌راه با تحولات اجتماعی (مانند 1350) خواهد بود.

چهارشنبه ۱۸ مارس ۲۰۰۹

عصرهای خاطره انگیز

به یاد دارم که در اسفند سال 83 گروهی از دانشجویان برعلیه روزنامه‌ی شرق در برابر دفتر روزنامه جمع شدند و شعارهایی نوشتند. یکی از شعارهای آن زمان چیزی بود مانند «بعد از اسب سواری ی بعد از صبحانه، خواندن روزنامه شرق میچسبه!» یا «بعد از یک هفته که هیچکاری نکرده باشی خواندن روزنامه شرق میچسبه!» دیدن تبلیغ روزنامه‌یی دیگر (همشهری) مرا به یاد انتقادهای آن روز انداخت.

این وبلاگ را با این تصویر شروع می‌کنم :




« عصرهای خاطره انگیز با روزنامه همشهری »